تبليغاتX
 به نام معبود عشق ودلبستگی

ای دوست به پای هر گلی خار مشو با هر كه دم از عشق بزد یار مشو

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود بردگران اندیشیم

شکوه از غیر خطاست،خطایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدا یاران را

جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم

گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم

تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم

گله هرگز نبود شیوه ی دل سوختگان

با غم خویش بساریم وشفایی  نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی رو چیدیم

وقت پرپر شدنش سازو نوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.

 


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 14:17 موضوع | لینک ثابت


فصل عاشقان

دیدی آخرش تابستان آنقدر غصه ما را خورد که پاییز شد.

سرخی ما از توو زردی تو از ما؟که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان زرد کشیدند. خلاصه از قدیم و دور گفته اند و می گویند که پاییز فصل عاشق هاست وآذر آتش گرفته هم فرزند سوم همین پاییزبودکه ما را به این روز نمی دانم چه رنگی نشاند! به عاشقیم یقین دارم که مینویسم و گمان میکنم اگر تبریک تولد پاییز را ننویسی باید به عاشق نبودنت یقیین کرد. مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت و باز هم معجزه نشد به قول خودت صبر را با وفاداریمان تا پاییز بعد شرمنده می کنیم.

 


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 14:14 موضوع | لینک ثابت


نامه بی جواب

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
 جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
 یه قلب تنها و کبود هلک یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نکنی تو دود اون شهر غریب
 یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مکررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
 مثه یه بچه که بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا کنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می کنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این که من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه
یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا کتاب
که هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن
نورشونو بدرقه یکی خنده هات کنن
یه شب تو پاییز که غمت سر به سر دل می ذاره
مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره

 


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت


کاش در کنارم بودی

کاش درکنارم بودی،کاش میتوانستم تو را درآغوش بگیرم ونوازش کنم.....

باورم نمی شود که از من این همه دورهستی و فاصله بین من وتو بیداد میکند...

کاش میتوانستم دستانت را بگیرم وبا تو به اوج خوشبختی بروم.....

کاش میتوانستم بوسه ای برگونه مهربانت بزنم..

ای کاش،کاش،کاش....

دلم بدجوری هوای تو رو کرده عزیزم....

دلم بد جوری در حسرت دیدار تو هست بهترینم....

باورم نمی شود،این همه فاصله دربین من وتو غوغا میکند ودریای غم ودلتنگی درقلب هایمان طوفان به پا میکند،امواج تنهایی مثل خنجردرقلب هایمان مینشیند....

و ای کاش در کنارم بودی....

کاش در کنارم بودی و دلم را از امید وآرزوهای انباشته شده خالی میکردی....

باورم نمیشه .. سخت است باور کردنش،با نبودنت در کنارم گویا در این دنیا تنهای تنهایم.....

بی کس، بی نفس،میروم با همان پاهای خسته،در جاده ای که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

کاش که تو در کنارم بودی....

آن گاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من بیایی....

و ای کاش تو در کنارم بودی.....

باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای،دلم بد جوری برای تو تنگ است...

باورم نمی شود که رفته ای و......

 


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:54 موضوع | لینک ثابت


بدون شرح...


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت


برای تو که ...


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت


عشق

 

***به نام آنکه از من تنها تر است***

در مرام ما بی وفایی نبود،مکتب ما نارفیقی را نمی شناخت...

در قانون نگاهمان حرفهای سرد نبود...

درلبخندهامان هیچ خنجری ضربه نمیزد...

تو خودت میدانی که چشمانمان آلوده به هوس نبود....

دستهایمان گل بیاجازه نمی چید...

قلبمان به خطا نمی تپیدو پایمان به بی راهه نمی رفت....

تو بهتراز من میدانی که دررسم ما!قلبی را اسیر کردن،نگاهی را به شرم نشاندن

اشکی راروانه ساختن و بعد به سادگی رها کردن وپا روی بایدها نهادن جایی نداشت.

***پس چرا همه احساسها را خفه کردی***

 


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:33 موضوع | لینک ثابت


وادی عشق

تورا درکدامین وادی عشق بجویم؟

درگلزار عاطفه شقایقهای عاشق از تو می گویند ولحظه های زیبایی

با تو بودن را حس می کنند.

تو مرا از غریب بودن وغریبه شدن نجات دادی و نورهای عاشقانه وجودت را

به رویم تاباندی ودستهایم راپرازبوی عشق کردی.....

ای که بی تو مثال درختی بی بارم!

هرروزکه طی می شودبیش از بیش وسعت بالهای

آبیت رادردرون دریای بیکران نگاهت درمی یابم.

گویی حتی موجهای تلاطم نگاهت نیزآبهای مهربانی به ساحل نگاه من هدیه میدهند.

با تو میتوان دستهای سرد زمستان رنج را با زنجیرعاطفه ذوب گردانید

با تو می توان برای تمام لحظات عاشق بود

ولی بی تو هرگز

همیشه به یادتم

توی اینه نگاه تو یه دریای پنهووون

توی دریای دل پاکت یه خورشید مهموووون

توی تاریکی شبهای من تویی مثل یه مهتاب

 


 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت


فرشته

کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.

اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.

 خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواندو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.

کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟.

.خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرين‌ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.

کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.

کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟

:فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد

کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را

*** مـــــــــــــــــادر***

صدا کني


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت


مادر...

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن پسري را از خواب بيدار كرد.

پشت خط مادرش بود

.پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟

 فقط خواستم بگويم تولدت مبارك

پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد 

 صبح سراغ مادرش رفت

 وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيانبود.


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:39 موضوع | لینک ثابت


قصه پونه عشق

صداقت یعنی از مرز افقها
به قصد دیدن رویت گذشتن
میان کوچه های سبز احساس
به دنبال قدمه های تو گشتن
نجابت یعنی از باغ نگاهت
به رسم عاطفه یک پونه چیدن
میان سایه روشن های احساس
 ترا از پشت یک اینه دیدن
دو چشمت سرزمین آرزوها
نگاهت داستان آشنایی ست
امان از آن زمان که قلب عاشق
گرفتار خزان یک جدایی ست
تو در آن سوی مر مرها ی احساس
و من در جستجوی یک بهانه
که شاید روزی از فصل شکفتن
 به تو گویم کلامی عاشقانه
کنار سایبان دیدگانت
همیشه آرزوها ارغوانیست
بدان تا صبح پر نور شکفتن
بیاد دیده تو آسمانی ست
طلوع یک دیدار تو یعنی
برای لحظه ای چون یاس بودن
زمستان غریبی را شکستن
و چون ایینه با احساس بودن
برای شهر بی باران دل ها
تو یعنی لحظه ی باران گرفتن
تو یعنی در دل پژمردگی ها
بیاد یک فرشته جان گرفتن
در آن آغاز بی پایان رویش
که از باغ افق گل چیده بودی
از آن لحظه که احساس دلم را
به امواج نگاهت دیده بودی
چه زیبا شبنمی از آرزو را
بروی لادن روحم نشاند ی
دلت مرز عبور از آسمان بود
و من را به دل این مرز خواند ی
و اینک من کنار دیدگانت
وفا را مثل گل ها می شناسم
 اگر چشمان قلبم را ببندند
ترت تنهای تنها می شناسم
همیشه ساحل دلهای عاشق
بیاد چشم دریا بی قرار است
تو تا آن لحظه ای که می درخشی
تمام سرزمین دل بهار ست
 سحر وقتی که می خواهد بیاید
ترا باید از آن بالا ببیند
و باید از گلستان نگاهت
فقط یک شاخه نیلوفر بچیند
 سحر قدر ترا می داند و بس
تو یعنی زیر باران تازه گشتن
و یا به احترام یک شقایق
ز مرز آسمان ها هم گذشتن
تواضع یعنی از روی متانت
برای دیدنت دیوانه بودن
و تو یعنی دل صد نسترن را
ز شهر سرخ تنهایی ربودن
دلت تفسیر خوبی های ابی ست
و قلبت قصه ایثار شبنم
نگاهت آسمان آبی و صاف
که می شوید ز چشم عنچه ها غم
نگاهت تا افق بی کینه و پاک
و چشمان تو دو ماه نجیب است
فضای گرم دستان تو ای عشق
پناه نسترن های غریب است
تو یعنی یک نگاه مهربان را
 میان یاسها قسمت نمودن
و شاید تو سر آغاز نگاهی
نخستین واژه باغ سرودن
تو یعنی مرهم زخم پرستو
تو یعنی راز درمان شکستن
 تو یعنی تا سحر در انتظار
عبور قاصدی زیبا نشستن
تو یعنی نرگس باغ تجسم
تو یعنی یک جهان بالا تر از نور
تو یعنی یک فرشته مثل مهتاب
 که با لبخند می اید از آن دور
سپردم به تو دریای دلم را
تو ای افسانه ایثار خورشید
دلم از روی عشقی آسمانی
وجودش را به چشمان تو بخشید

*مریم حیدرزاده*


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:38 موضوع | لینک ثابت


تا حالا عاشق شدی.....

آیا تا حالا....

      تا حالا عاشق شدی.....

 

تاحالا این حس رو تجربه کردی...

دیدی که چه حس قشنگیه.....

تا حالا دلت خواسته که همیشه وهمه جا درکناریکی باشی.....

تا حالا دلت خواسته به کسی بگی دوستت دارم......

تا حالا دلت خواسته خودت رو برای کسی فدا کنی......

تا حالا شبها،وقتی همه خوابن،تو خلوت خودت،به خاطر وجود کسی گریه کردی .....

تا حالا خدا رو به خاطر خلقت کسی ستایش کردی......

آره!!؟؟؟؟

به این میگن عشق....!!!!

حس قشنگیه! نه؟؟؟

 

 

بیشتر کسانی که این حس رو تجربه کردن عاشقه،

این حس می شوند ودوست دارندهمیشه عاشق باشند.


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:37 موضوع | لینک ثابت


وقتی که خاکم میکنن

 

وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد

بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد

یه جور بگین که اخرش از حرفاتون حول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید

هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بزنید

نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه

نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه

برو اتیش به قلب من نزن

بذار نگاهت از یادم بره

بذار واسه همیشه قلب من

چال بشه با من کلی خاطره

برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده

همدم من به جای تو ریگای پو شالی شده

اون که می گفت می مرد واست دیدی راس راسی مرد

رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی

بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه

 

       I LOVE YOU   


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی,می رسد روزی که احساس مرا باور کنی,می رسد روزی نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به موازبر کنی,می رسد روزی که تنها ماند ار من یادگاری نامه هایی را که با دریایی اشکت ترمی کنی,می رسد روزی که تنها در مسیر بی کسی بوته های وحشی گل ها را از غم پرپرکنی ,می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من, آن زمان احساس امروز مرا باور می کنی ,می رسد روزی که احساس مرا باور کنی نادم باشی از رفتار .

 


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 20:2 موضوع | لینک ثابت


نشستم گریه کردم

نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ...

واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه

پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش.... 

 

 

 

***********************


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی ....

 

عشق جاريست در آواز پرندگان

عشق جاريست در جنبش رودها

عشق جاريست در صلابت كوهها

عشق جاريست در نَفَسِ من و تو

عشق نيايش شبانه برگ و باد است

عشق دانستن راز شقايق است

عشق آشتي دادن دلها با معبود است

عشق پرورش روح با زيباييهاست

عشق زيبايي لبخند كودكي معصوم است

عشق را ميتوان در چشمان خسته پرستوي مهاجر ديد

عشق را ميتوان در دستان پينه بسته‌ي پدر جستجو كرد

عشق يعني اين كه من و تو بودنمان و رفتنمان را باور داشته باشيم

عشق يعني از پي معشوق روانه شدن

عشق يعني در پيشگاه معبود سرتعظيم فرود آوردن

عشق يعني در مقابل هوس هاي شيطاني مقاومت كردن

عشق اين است كه من و تو معبود را نظاره گر كارهايمان بدانيم

باور كنيد عشق را در همه اينها ميتوان به وضوح مشاهده كرد

پس چرا چشمها هميشه بسته است و نابينا

بياييد دوستان همراه اين بار چشم دلمان را باز كنيم

و آشكارا عشق را با همه مخلوقات زمزمه كنيم.

وعشق یعنی .......

@@@@@@@@@@@@


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:41 موضوع | لینک ثابت


دلم برات خیلی تنگ میشه

 دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكرنميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت      روبشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطوربگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!توقلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دورنيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنه نيستم... حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه.


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:37 موضوع | لینک ثابت


کشتن

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:34 موضوع | لینک ثابت


پرسد:

 

به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع  شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.

پ


 

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 19:27 موضوع | لینک ثابت


چند جمله عاشقانه

♠.یک دلیل برای آمدن داریم وهزار بهانه برای نیامدن ،یک دلیل از آن تقدیریست و صدها بهانه برای تا خیر.

 

♠.فکرش را بکن اگر خورشید و ماه به هم میرسیدند چقدر قلب باید قربانی در آغوش کشیدن دو معشوق می شدند.آن دو می سوزند تا ما نسوزیم.

 

♠.نه شب است، نه سکوت،فقط عاشقی ست وپاییز فصل دلتنگی پرنده هایی که به جرم نداشتن بال مجبورشدند در پناه چندنارون خشک بمانند تا برفهای سپید زمستان آب شود.

 

♠.اگه بهترین دوستم نیستی حداقل بهترین دشمنم باش ، اگه بهترین غمخوارم نیستی لااقل بهترین غمم باش ، هر چی هستی باش فقط بهترین باش ،چون همیشه در خاطرم میمونی . پس در بهترین خاطراتم بهترین باش.

 

♠.عشق را به خاطر غم ، غم را به خاطر تنهایی ، تنهایی را به خاطر سکوت ، سکوت را به خاطر شب ، شب را به خاطر اشک هایم دوست دارم.

 


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


بر بالای افق

 

بر بالای  افق  ایستاده  ام

به روزی  می اندیشم  که  با  تو   باشم

جانم را  به باد  صبحگاهی   می سپارم

با همه   خدا حافظی  می کنم 

چرا   که   تو در منی   در تا ر   و   پودم

و موجی   لطیف  بر خاسته از  جان  تو

تا  عمق  وجودم  می دود

و راهی   جاودانه  پیش   رویم   گسترده   می شود

و من   پرواز   می کنم   به   سوی  تو

به  تو می اندیشم   به  ارمغان  صبح 

به نامت

که عاشقانه   بر   زبان  جاری    میکنم 

به  تو  می اندیشم   ای    عشق  


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 22:57 موضوع | لینک ثابت


رنگ دوست ها :شما چه رنگی هستین؟

رنگ دوست ها

دوستی که رنگش سبزهست.......اونی که همه چیز را از دریچه مثبت نگاه می کنه و خوبی هاتومی بینه ....وهمیشه بهت امید میده.....

***************************************************

دوستی که رنگش آبی هست....رنگ دریا وآسمون ....اونی هست که واسمون صلح و آرامش میاره.....

***************************************************

دوستی که رنگش زرد هست........رنگ خورشید.....اونی هست که باعث شادی ما میشه....ووقتی که ما ناراحتیم .مارو می خندونه......

***************************************************

دوستی که رنگش قرمزهست. .اونيه که قوانين و مقررات زندگي رو به ياد ما مياره وبا جملات گرم و پر از محبت اين اميد رو ميده که واسه عوض شدن فرصت هست........

***********************************************************

حالا!!!دوستي که رنگش نارنجي هست..رو ح ما را سرشار از انرژي مثبت ميکنه..با چي؟؟                 

با ويتامين عشق و محبت که باعث بالندگي ما ميشه..........

******************************************************

دوستي که رنگش خاکستري هست؟؟؟؟اگه گفتين؟؟

هموني هست که به ما معني سکوت رو ياد ميده..با عکس العملها و تفکرو درون نگري باعث ميشنه که خود و بقيه رو بهتر بشناسيم........

***************************************************************

دوستي که رنگش بنفش هست ..رنگ آدماي خاص و شريف, درستکار.. کمک ميکنه  به درستي و از صميم قلب درک کنيم ........... تا حقايق رو

******************************************************

دوستي که رنگش قهوه اي هست...ميتونه کمک کنه به ما که يه کمي واقع بين باشيم و خيلي تو رويا و آسمون سير نکنيم و فکراي غلط رو به دور بياندازيم..و به وقايع روزمره و ساده زندگي با ديد منطقي نيگاه کنيم.............

***************************************************

دوستي که رنگش سفيده...کسي هست که کمک ميکنه واقعيت هاي پشت پرده و حکمت هارو از لابلاي تجربيات و اتفاقاتي که واسمون مي افته بهتر درک کنيم......

***************************************************

ما اگه همه دوستامون رو تو يه مهموني دور هم جمع کنيم ..ديگه تمام رنگاي قوس و قزح رو داريم و ..در واقع يه رنگين کمون ازعشق  .....درست کردایم.


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 22:23 موضوع | لینک ثابت


در دلم

دردلم هنوزچیزی غریب درانتظاراوست،باخودم می گویم چقدراین فریب ساده است که نمی داندآن غریبه برنمیگردد،باخودم می گویم چقدرخیره است نگاهم که درپیچ کوچه به انتظارش سوسومیزند ودلم که ناامیدانه وچقد بیقرار،صدایش را به گوش ثانیه مانده است،اشک های خشکیده برگونه های استخوانی ام درانتظار دست نوازش اومی غلتد وصدای لرزانم دیدارراانتظارمی کشد تا به فریادمنتهی شودولی افسوس!اودیگربرنمیگرددحتی اگر آسمان تکه تکه شودوخرده های آبی آن برمن ریخته شود.


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 22:22 موضوع | لینک ثابت


خدا حافظ

خداحافظ

خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

خداحافظ......کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو ازچشم تو می دید

اگر گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرددوباره آخرجاده ست

خداحافظ واسه این که نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو وبا توهمینه رسم این دنیا

خداحافظ . خداحافظ همین حالا که من تنهام

خداحافظ.

óóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóóó


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 22:17 موضوع | لینک ثابت


فقط یک بار

من دوستش دارم

اما به کسی نخواهم گفت

حتی خودش....

یک روز شاید برای همیشه بروم

یک روز شاید برای همیشه در خاطرم باشی

ومن هرگز کلمه ای را بر زبان نخواهم آورد

هیچ یک ازآن کلمات عاشقانه راکه مردمان روزانه بارها بر زبان می آورند؛

نخواهم گفت

شاید هیچ وقت نفهمی وقتی که مست بودی بوسیدمت

شاید هیچ وقت نفهمی آن شاخه های گل رزوحشی از کجا آمده است

ونگاه های پرازاضطرابم راکه با گریزبه چشمانت می دوزم

وهرگز آن شب را به خاطر نخواهی آورد 

هرگز....

ومن....

ومن دیگر شاخه گل رز وحشی دیگری را نخواهم چید

وبوسه ای بر پیشانی هیچ صورتی....

هنوزهم جوشش خون را در درون رگ هایم حس میکنم

وهر روز تارو پود قلبم تنگ تر می شود

وبغض گلویم را می فشارد بی آنکه جرات کنم بگریم

کاش یک بار به تو می گفتم که چقدر دوستت دارم

فقط یک بار                


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 22:5 موضوع | لینک ثابت


چرا این روز روز ولینتاین شناخته شد.

این روز به همی عشاق تبریک میگم و امیدوارم شاد باشید


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت


روز ولینتاین

سلام یه همهی عاشق ها روز ولینتاین و بهتون تبریک میگم.

اینم هدیه روز ولینتاین

 


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت


دوست

نیمه جانی  دارم و  آن را  فدایت   می کنم

اشکهای  دیدگانم  را عطایت  می کنم

خوبرویان  گرچه  مشهورند  در  دلدادگی

من  ولی  از جمله  خوبان  جدایت  می کنم

تو جون  شیرین و من با  تیشه ی  عشقت  شبی

بیستون  سینه ام  را خاک  پایت  می کنم

چشمان  من غریق  اشک   هجران   تو  شد

با تمام  خستگی  هایم   صدایت  می کنم

نازنینا  زندگی  را بهر چشمان  تو  باختم 

باز  هم هر لحظه  و  هر دم  دعا  یت می کنم


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


زندگی

زندگی زیباست ،نه در رویا...........

بوسه زیباست، نه برای هوس ........

پرنده زیباست ،نه برای قفس..............

دوست داشتن زیباست، نه برای لمس کردن ،برای حس کردن............

آری

دوست داشتن زیباست ،نه برای لمس کردن...........

بلکه برای حس کردن


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:22 موضوع | لینک ثابت


عشق

پس ازرفتنت آرزو هایم را دفن خواهم کرد...

دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت....

 

وقاب عکس اتاقم را به پستوی زمان خواهم سپرد...

نبودنت را باور خواهم کردو

 

اجازه ورود هیچ نگاهی را

به آرزو هایم نخواهم داد...

اما کاش قبل از رفتنت....

 

به گنجشگ های شهرسپرده

باشی برق انتظار رادر

چشمانشان نگاه دارند...

 

شاید رفقنت را برگشتی دوباره باشد....

 


 

نوشته شده توسط سارا در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting http://rapidshare.de/files/38709168/Bahram_Zamani___Ali_Araghi_-_Hasrate_Doori__www.Tehran2Music.com_.mp3.html